فقط پایین 18 سال بیان تو!
GoOoOoOoD GIrL شوخیدم!
زندگی مانند یک سؤال چند گزینه ای است نه تو می مانی و نه اندوه یک درخت میلیون ها چوب کبریت را می سازد از یک درخت هزاران چوب کبریت تولید میشود اما وقتی زمانش برسد یک چوب کبریت برای سوزاندن هزاران درخت کافیست دنیا را بغل گرفتیم گفتند امن است هیچ کاری با ما ندارد خوابمان برد بیدار شدیم دیدیم آبستن تمام دردها یش شده ایم *اینجا در دنیای من گرگ ها هم افسردگی مفرط گرفته اند* *دیگر گوسفند نمیدرند* *به نی چوپان دل میسپارند و گریه میکنند...* *ميداني ... !؟ به رويت نياوردم ... ! * * از همان زماني كه جاي " تو " به " من " گفتي : " شما " * *فهميدم * *پاي " او " در ميان است ...* *اجازه ... ! اشک سه حرف ندارد ... ، اشک خیلی حرف دارد!!!* *می خواهم برگردم به روزهای کودکی آن زمان ها که : پدر تنها قهرمان بود .* * عشــق، تنـــها در آغوش مادر خلاصه میشد * *بالاترین نــقطه ى زمین، شــانه های پـدر بــود ... * *بدتـرین دشمنانم، خواهر و برادر های خودم بودند . * *تنــها دردم، زانو های زخمـی ام بودند. * *تنـها چیزی که میشکست، اسباب بـازیهایم بـود * *و معنای خداحافـظ، تا فردا بود...!* *این روزها به جای" شرافت" از انسان ها * * فقط" شر" و " آفت" می بینی !* *راســــــتی، دروغ گـــــفتن را نیــــــــز، خـــــــــوب یاد گـــرفتــه ام...! "حــــال مـــن خـــــــوب اســت" ... خــــــوبِ خــــوب* *میدونی"بهشت" کجاست ؟ * *یه فضـای ِ چند وجب در چند وجب ! * *بین ِ بازوهای ِ کسی که دوسـتش داری...* *وقتی کسی اندازت نیست * * دست بـه اندازه ی خودت نزن...* *این روزها "بــی" در دنیای من غوغا میکند! بــیکس ، بــیمار ، بــیزار ، بــیچاره بــیتاب ، بــیدار ، بــییار ، بــیدل ، بـیریخت،بــیصدا ، بــیجان ، بــینوا * *بــیحس ، بــیعقل ، بــیخبر ، بـینشان ، بــیبال ، بــیوفا ، بــیکلام ،بــیجواب ، بــیشمار ، بــینفس ، بــیهوا ، بــیخود،بــیداد ، بــیروح ، بــیهدف ، بــیراه ، بــیهمزبان * *بــیتو بــیتو بــیتو......* *ماندن به پای کسی که دوستش داری * * قشنگ ترین اسارت زندگی است !* *می کوشم غــــم هایم را غـــرق کنم اما* * بی شرف ها یاد گرفته اند شــنا کنند ...* *می دانی یک وقت هایی باید روی یک تکه کاغذ بنویسی تـعطیــل است و بچسبانی پشت شیشه ی افـکارت باید به خودت استراحت بدهی دراز بکشی دست هایت را زیر سرت بگذاری به آسمان خیره شوی و بی خیال ســوت بزنی در دلـت بخنــدی به تمام افـکاری که پشت شیشه ی ذهنت صف کشیده اند آن وقت با خودت بگویـی بگذار منتـظـر بمانند !!!* *مگه اشك چقدر وزن داره...؟ * *که با جاري شدنش ، اينقدر سبک مي شيم...* *من اگه خـــــــــــــــــــــدا بودم ...* * یه بار دیگه تمـــــــــــــــوم بنده هام رو میشمردم * * ببینم که یه وقت یکیشون تنــــــــــــــها نمونده باشه ...* *و هوای دو نفره ها رو انقدر به رخ تک نفره ها نمی کشیدم!!!!* مردم اغلب بي انصاف, بي منطق و خود محورند. اگر مهربان باشي تو را به داشتن انگيزه هاي پنهان متهم مي کنند, اگر موفق باشي دوستانی دروغين ودشمنانی حقيقي خواهي يافت, اگر شريف ودرستکار باشي فريبت مي دهند, آنچه را در طول ساليان سال بنا نهاده اي شايد يک شبه ويران کنند, اگر به شادماني و آرامش دست يابي حسادت مي کنند, نيکي هاي درونت را فراموش مي کنند. بهترين هاي خود را به دنيا ببخش حتي اگر هيچ گاه کافي نباشد هر آنچه هست همواره ميان "تو و خداوند" است نه ميان تو و مردم نصف اشتباهات ما ناشی از این است که وقتی باید فکر کنیم، احساس می کنیم و وقتی که باید احساس کنیم، فکر می کنیم. مشکلات امروز تو برای امروز کافی ست، مشکلات فردا را به امروز اضافه نکن. اگر حق با شماست به خشمگین شدن نیازی نیست و اگر حق با شما نیست، هیچ حقی برای عصبانی بودن ندارید. ما خوب یاد گرفتیم در آسمان مثل پرندگان باشیم و در آب مثل ماهی ها، اما هنوز یاد نگرفتیم روی زمین چگونه زندگی کنیم! فریب مشابهت روز و شب ها را نخوریم، امروز، دیروز نیست و فردا امروز نمی شود. یادمان باشد که آن هنگام که از دست دادن عادت می شود به دست آوردن هم دیگر آرزو نیست. زنده بودن حرکتی افقی است از گهواره تا گور، و زندگی کردن حرکتی عمودی است از زمین تا آسمان. برای دوست داشتن وقت لازم است، اما برای نفرت گاهی فقط یک حادثه یا یک ثانیه کافی است. ، و بلکه ِ . همه . گاه در زندگی، موقعیت هایی پیش می آید که انسان باید تاوان دعاهای مستجاب شده خود را بپردازد. به یاد ندارم نابینایی به من تنه زده باشد اما هر وقت تنم به جماعت نادان خورد گفتند: مگه کوری؟! مادامی که تلخی زندگی دیگران را شیرین می کنی، بدان که زندگی می کنی. هیچ انتظاری از کسی ندارم و این نشاندهنده قدرت من نیست! در جستجوی قلبِ زیبا باش نه صورتِ زیبا، زیرا هر آنچه زیباست همیشه خوب نمی ماند، اما آنچه خوب است همیشه زیباست گاهی دلم می خواهد خودم را بغل کنم! ببرم بخوابانمش! لحاف را بکشم رویش! دست ببرم لای موهایش و نوازشش کنم! حتی برایش لالایی بخوانم، وسط گریه هایش بگویم: غصه نخور خودم جان! درست می شود!درست می شود! اگر هم نشد به جهنم... تمام می شود... بالاخره تمام می شود...!!! گـاهــﮯ نـدانـسـتـﮧ از یــک نـفـر بـتـﮯ درســت مــیـکـنـﮯ آنــقـدر بـزرگ کـﮧ از دســت ابـراهـیـم نـیـز کــارـﮯ بـر نـمـﮯ آیـد گاه دلتنـــــــگ می شوم دلتنـگتر از تمام دلتنگـــــــــی ها حسرت ها را می شمارم و باختن ها وصدای شکستن را ... نمیدانم من کدامین امید را ناامید کردم وکدام خواهش را نشنیدم وبه کدام دلتنگی خندیدم که چنین دلتنگــــــــــــــــم مهربانيت را به دستي ببخش ؛ که مي داني با او خواهي ماند .... وگرنه حسرتي مي گذاري بر دلي که دوستت دارد ... !!! به "سگ" استخون بدی .. دورت میگرده واست دم تکون میده !!! من به تو "دل " داده بودم ... لعنتـــــــــــــــــــی !!!!! گاهی دلت میخواد همه بغضهات از توی نگاهت خونده بشن... میدونی که جسارت گفتن کلمه ها رو نداری... اما یه نگاه گنگ تحویل میگیری یا جمله ای مثل: چیزی شده؟؟!!! اونجاست که بغضت رو با لیوان سکوت سر میکشی و با لبخندی سرد میگی: نه،هیچی ... گاهــی باید نباشــی ... تا بفهمــی نبودنت واسه کی مهمه ... ؟! اونوقته که میفهمی بایــد همیشه با کی باشی .... دلم تنگ شده براي وقتي كه مي گفتي :دلم واست تنگ شده دلم تنگه.. براي بودنت شايدم لبخند خودم دلم براي همه چيز تنگ شده جز نبودنت ! برای خیانت ، هــــزار راه هــســــت اما هـیــچ کــــدام به انـــدازه تــــظـــاهـــر به دوست داشتن کــثـیــف نـیـســـت ... دارم سعی می کنم همرنگ جماعت شوم، آهای جماعت... میشود کمکم کنید؟؟؟؟؟؟ شما دقیقا چه رنگی هستید؟! رمانتیک... این روزها تلخ می گذرد ، دستم می لرزد از توصیفش ! همین بس که : نفس کشیدنم در این مرگِ تدریجی، مثل خودکشی است ،با تیغِ کُند. کلاغ جان! قصه من به سر رسید... سوار شو! تو را هم تا خانه ات می رسانم... همی گویی غمش را در دل نگهدار نصیحت گو! نمی گویی دلت کو؟ به ما گذشت نیک و بد، اما تو روزگار فکری به حال خویش کن، این روزگار نیست به نسل های بعد بگویید ... که نسل ما نه سر پیاز بود نه ته پیاز ... نسل ما خود پیاز بود ... که هر که ما رو دید گریه کرد اﯾﻨﺠﺎ ﺯﻥ ﮐﻪ ﺑﺎﺷﯽ... ﻣﻬﺮﯾﻪ ﺍﺕ ﺁﺏ ﻫﻢ ﮐﻪ ﺑﺎﺷﺪ! ﻗﺎﺿﯽ ﺟﯿﺮﻩ ﺑﻨﺪﯼ ﺍﺵ ﻣﯿﮑﻨﺪ! آنچه نقد است فقط جان توست،ﮐﻪ ﻗﺴﻂ ﺑﻨﺪﯼ ﻧﻤﯽ ﺷﻮﺩ!!! از دنیـــای ِ واقــعـی و نــامــردیــاش ! پنــــاه آوردیــــم بــه دنیــای ِ مـجــازی ! غــافـل از این کــه ، آســمون ، هـــمون آسـمونــه ... سعی نکن متفاوت باشی! فقط "خوب باش" خوب بودن به اندازه ی کافی متفاوت است... کارمـــان به جایــی رســـیده که طـــوری بایـــد دلتنـــگ شـــویم که به کســـی بـــرنخـــورد ..!! وقتی داریم به یکی فکر میکنیم نیست کنارمون! وقتی میاد کنارمون باشه دیگه بهش فکر نمیکنیم! آحرش نفهمیدم زمان چیو حل میکنه؟ از عذاب بی تو بودن،در سکوت خود خرابم دوری از صورت ماهت،هر نفس میده عذابم خاطرات با تو بودن شب و روز میاد بخوابم اینه آخرین کلامم ،بخدا بی تو خرابم این روزهــــایم به تظاهر می گذرد... تظاهر به بی تفاوتی، تظاهر به بی خیـــــالی، به شادی، به اینکه دیگــــر هیچ چیز مهم نیست... اما . . . چه سخت می کاهد از جانم این "نمایش" دلم تنگ است برای کسی که نمی داند... نمی داند که بی او به دشت جنون می رود دلم... می دانم که اگر نزدیکش شوم، دور خواهد شد.... پس بگذار که نداند بی او تنهایم... دور میمانم که نزدیک بماند... حـقـیـقـت دارد ! کافـی سـت چــمـدان هــایــت را ببــندی تــا حــاضـر شــونــد ، هـمه بـــرای ِ از یـــاد بــُـردنــت ! آنـکه بــیشتـر دوستـت میــدارد ، زودتــــر !!! وامانده ام که تا به کجا می توان گریخت, از این همیشه ها که ندارند باورم , حال مرا نپرس که هنجارها مرا مجبور می کنند بگویم که بهترم... آدمی غــــــرورش را خیلی زیاد . شاید بیشتر از تمـــــــام داشتــه هــــایــش- دوست می دارد حالا ببین اگر خودش، غـــــــرورش را بـــه خـــــاطــــر تـــــو، نادیده بگیرد ، چه قدر دوســتت دارد ! و این را بِفهــــــــــــم آدمیــــــــــزاد ! بعضي زخــــم ها هســــــت كه هـــــــــر روز بــــايـــد روشونو باز كنــــي و نـــــــــمـــــــــــــك بپـــــــــــاشــــــــــ ــــي ... تــــــــا يــــــــــادت نـــــــــــــره كه ســــــــــــــراغ بعضـــــــــــي آدمـــــــــــــا نبــــــــــــــــــــايـ ـــــــد رفـــــــــــت ، نــــــــــــــبـايـــد! ! ! می گوید: کلمات گـــــــــــاهی بار معنایی خود را از دست می دهند ... این روزها " دوستـــــت دارم " ها دیگر قلــــــب کســـی را به تپش وا نمیدارد ! و گونه کسی را سرخ نمیکند ! می گویـــــــــم : مشکل از دوست داشتن نیست مشکل از تکـــــــــرار است ! تنها دو روز در سال هست که نمیتونی هیچ کاری بکنی! یکی دیروز و یکی فردا . انسان مجموعه ای از آنچه که دارد نیست؛ بلکه انسان مجموعه ای است از آنچه که هنوز ندارد، اما می تواند داشته باشد . دوره، دوره آدم هایی ست که همخواب هم می شوند ولی هرگز خواب هم را نمی بینند . اگرمیخواهی محال ترین اتفاق زندگیت رخ بدهد باور محال بودنش را عوض کن . برنده می گوید مشکل است، اما ممکن و بازنده می گوید ممکن است، اما مشکل . زندگی قانون باور ها و لیاقتهاست، همیشه باور داشته باش لایق بهترین هایی . زندگی یعنی : ناخواسته به دنیا آمدن مخفیانه گریستن دیوانه وار عشق ورزیدن و عاقبت در حسرت آنچه دل میخواهد و منطق نمیپذیرد، مردن . سازنده ترین کلمه" گذشت" است... آن را تمرین کن ♦ پر معنی ترین کلمه" ما" است...آن را بکار ببند. ♦ عمیق ترین کلمه "عشق" است... به آن ارج بنه. ♦ بی رحم ترین کلمه" تنفر" است...از بین ببرش. ♦ سرکش ترین کلمه" هوس" است...بآ آن بازی نکن. ♦ خود خواهانه ترین کلمه" من" است...از ان حذر کن. ♦ ناپایدارترین کلمه "خشم" است...ان را فرو ببر. ♦ بازدارترین کلمه "ترس"است...با آن مقابله کن. ♦ با نشاط ترین کلمه "کار"است... به آن بپرداز. ♦ پوچ ترین کلمه "طمع"است... آن را بکش. ♦ سازنده ترین کلمه "صبر"است... برای داشتنش دعا کن. ♦ روشن ترین کلمه "امید" است... به آن امیدوار باش. ♦ ضعیف ترین کلمه "حسرت"است... آن را نخور. ♦ تواناترین کلمه "دانش"است... آن را فراگیر. ♦ محکم ترین کلمه "پشتکار"است...آن را داشته باش. ♦ سمی ترین کلمه "غرور"است... بشکنش. ♦ سست ترین کلمه "شانس"است... به امید آن نباش. ♦ شایع ترین کلمه "شهرت"است... دنبالش نرو. ♦ لطیف ترین کلمه "لبخند"است...آن را حفظ کن. ♦ حسرت انگیز ترین کلمه "حسادت"است... از آن فاصله بگیر. ♦ ضروری ترین کلمه "تفاهم"است... آن را ایجاد کن. ♦ سالم ترین کلمه "سلامتی"است... به آن اهمیت بده. ♦ اصلی ترین کلمه "اطمینان"است... به آن اعتماد کن. ♦ بی احساس ترین کلمه "بی تفاوتی"است... مراقب آن باش. ♦ دوستانه ترین کلمه "رفاقت"است... از آن سوءاستفاده نکن. ♦ زیباترین کلمه "راستی"است... با ان روراست باش. ♦ زشت ترین کلمه "دورویی"است... یک رنگ باش. ♦ ویرانگرترین کلمه "تمسخر"است... دوست داری با تو چنین کنند؟ ♦ موقرترین کلمه "احترام"است... برایش ارزش قایل شو. ♦ آرام ترین کلمه "آرامش"است... به آن برس. ♦ عاقلانه ترین کلمه "احتیاط"است... حواست را جمع کن. ♦ دست و پاگیرترین کلمه "محدودیت"است... اجازه نده مانع پیشرفتت بشود. ♦ سخت ترین کلمه "غیرممکن"است... وجود ندارد. ♦ مخرب ترین کلمه "شتابزدگی"است...مواظب پلهای پشت سرت باش. ♦ تاریک ترین کلمه "نادانی"است...آن را با نور علم روشن کن. ♦ کشنده ترین کلمه "اضطراب"است...آن را نادیده بگیر. ♦ صبورترین کلمه "انتظار"است... منتظرش باش. ♦ بی ارزش ترین کلمه "انتقام"است... بگذاروبگذر. ♦ ارزشمندترین کلمه "بخشش"است... سعی خود را بکن. ♦ قشنگ ترین کلمه "خوشروئی"آست... راز زیبائی در آن نهفته است. ♦ تمیزترین کلمه "پاکیزگی"است... اصلا سخت نیست. ♦ رساترین کلمه "وفاداری"است... سر عهدت بمان. ♦ تنهاترین کلمه "گوشه گیری"است...بدان که همیشه جمع بهتر از فرد بوده. ♦ محرک ترین کلمه "هدفمندی"است... زندگی بدون هدف روی آب است. .... و هدفمندترین کلمه "موفقیت"است... پس پیش به سوی آن. نگاهت میکردم؛ و امیدوار بودم که با من حرف بزنی، یا برای اتفاق خوبی که دیروز در زندگی ات افتاد، از من تشکر کنی. اما متوجه شدم که خیلی مشغولی، مشغول انتخاب لباسی که می خواستی بپوشی. چند دقیقه ای وقت داری که بایستی و به من بگویی: سلام؛ اما تو خیلی مشغول بودی. یک بار مجبور شدی منتظر بشوی و برای مدت یک ربع کاری نداشتی جز آنکه روی یک صندلی بنشینی. خیال کردم می خواهی با من صحبت کنی؛ اما به طرف تلفن دویدی و در عوض به دوستت تلفن کردی ... با آنهمه کارهای مختلف گمان می کنم که اصلاً وقت نداشتی با من حرف بزنی. شاید چون خجالت می کشیدی که با من حرف بزنی، سرت را به سوی من خم نکردی. تو به خانه رفتی و به نظر می رسید که هنوز خیلی کارها برای انجام دادن داری. نمی دانم تلویزیون را دوست داری یا نه؟! در آن چیزهای زیادی نشان می دهند و تو هر روز مدت زیادی از روزت را جلوی آن می گذرانی؛ در حالی که درباره هیچ چیز فکر نمی کنی و فقط از برنامه هایش لذت می بری ... شام خوردی ؛ و باز هم با من صحبت نکردی. بعد از آن که به اعضای خانواده ات شب به خیر گفتی، به رختخواب رفتی و فوراً به خواب رفتی. اشکالی ندارد ... من صبورم، بیش از آنچه که تو فکرش را می کنی. حتی دلم می خواهد یادت بدهم که تو چطور با دیگران صبور باشی. من آنقدر دوستت دارم که هر روز منتظرت هستم. منتظر یک سر تکان دادن، دعا، فکر، یا گوشه ای از قلبت که متشکر باشد. خوب، من باز هم منتظرت هستم؛ سراسر پر از عشق تو ... به امید آنکه شاید امروز کمی هم به من وقت بدهی. اگر نه، عیبی ندارد، می فهمم و هنوز هم دوستت دارم. روز خوبی داشته باشی ... خدا می داند ، ولی ... آن روز که آخرین زنگ دنیا می خورد دیگر نه می شود تقلب کرد و نه می شود سر شخصی را کلاه گذاشت آن روز تازه می فهمیم دنیا با همه بزرگی اش از یک جلسه امتحان مدرسه هم کوچکتر بود ! و آن روز تازه می فهمیم که زندگی عجب سوال سختی بود سوالی که بیش از یکبار نمی توان به آن پاسخ داد خدا کند آن روز که آخرین زنگ دنیا میخورد ، روی تخته سیاه قیامت اسم ما را در لیست خوب ها بنویسند خدا کند حواسمان بوده باشد و زنگهای تفریح آنقدر در حیاط نمانده باشیم که حیات را از یاد برده باشیم خدا کند که دفتر زندگیمان را زیبا جلد کرده باشیم و سعی ما بر این بوده باشد که نیکی ها و خوبی ها را در آن نقاشی کنیم و بدانیم که دفتر دنیا چرک نویسی بیش نیست چرا که ترسیم عشق حقیقی در دفتری دیگر است تنها با شهرت نیست كه میتوان جاودانه شد آیا تا به حال وقتی به پارک رفته ای ؛ تو زمین بازی به بچه هایی که سوار چرخ و فلک هستند نگاه کرده ای ؟ یا زمانی که قطرات بارون به زمین برخورد میکنند به صدای اون گوش داده ای ؟ آیا زیبایی بالهای یک پروانه زمانی که به هر طرف پرواز میکند را دیده ای ؟ وقت غروب در آسمانی نیمه ابری ؛ آیا انعکاس رنگ خورشید را در ابرها نظاره گر بوده ای ؟ وقتی از دوستی میپرسی حالت چطور است ؛ آیا صبر میکنی تا پاسخی دریافت کنی ؟ آیا تا بحال به کودک خود گفته ای ؛ " فردا این کار را خواهیم کرد " و آنچنان شتابان بوده ای ؛ که نتوانی غم او را در چشمانش ببینی ؟ آن زمان که برای رسیدن به مکانی چنان شتابان می دوید ، نیمی از لذت راه را بر خود حرام می کنید . آنگاه که روز خود را با نگرانی و عجله به پایان می رسانید ، گویی هدیه ای را ناگشوده به کناری می نهید . زندگی که یک مسابقه دو نیست ! کمی آرام گیرید ... به موسیقی زندگی گوش بسپارید ، پیش از آنکه آوای آن به پایان رسد . من باور دارم که ... همیشه باید کسانى که صمیمانه دوستشان دارم را با کلمات و عبارات زیبا و دوستانه ترک گویم زیرا ممکن است آخرین بارى باشد که آنها را مىبینم
در مکه که رفتم خیال می کردم که دیگر تمام گناهانم پاک شده است غافل از اینکه تمام گناهانم گناه نبوده و تمام درستهایم به نظرم خطا انگاشته و نوشته شده است . در مکه دیدم که خدا چند سالیست از شهر مکه رفته و انسانها به دور خویش میگردند . در مکه دیدم که هیچ انسانی به فکر فقیر دوره گرد نیست . دوست دارد زود به خدا برسد و گناهان خود را بزداید ، غافل از اینکه دوره گرد خود خدا بود . در مکه دیدم که خدا نیست ، و چقدر باید دوباره راه طولانی را طی کنم تا به خانه خویش برگردم ، و در همان نماز ساده خویش تصور خدا را در کمک به مردم جستجو کنم . آری ، شاد کردن دل مردم همانا برتر از رفتن به مکه ایست که خدایی در آن نیست !!! Someone has written these beautiful words. Must read and try to understand the deep meaning of it. They are like the ten commandments to follow in life all the time. شخصی این کلمات زیبا را نوشته است. باید آنها را خواند و معنای عمیق آنها را درک کرد. آنها همچون ده فرمان هستند که باید در زندگی همواره مورد تبعیت قرار بگیرند. 1] Prayer is not a "spare wheel" that you pull out when in trouble, but it is a "steering wheel" that directs the right path throughout. دعا لاستیک یدک نیست که هرگاه مشکل داشتی از ان استفاده کنی بلکه فرمان است که راه به راه درست هدایت می کند. 2] Know why a Car's WINDSHIELD is so large & the Rear view Mirror is so small? Because our PAST is not as important as our FUTURE. So, Look Ahead and Move on. می دونی چرا شیشیه جلوی ماشین آنقدر بزرگه ولی آینه عقب آنقدر کوچیکه؟ چون گذشته به اندازه آینده اهمیت نداره. بنابراین همیشه به جلو نگاه کن و ادامه بده. 3] Friendship is like a BOOK. It takes few seconds to burn, but it takes years to write. دوستی مثل یک کتابه. چند ثانیه طول می کشه که آتیش بگیره ولی سالها طول می کشه تا نوشته بشه. 4] All things in life are temporary. If going well, enjoy it, they will not last forever. If going wrong, don't worry, they can't last long either. تمام چیزها در زندگی موقتی هستند. اگر خوب پیش می ره ازش لذت ببر، برای همیشه دوام نخواهند داشت. اگر بد پیش می ره نگران نباش، برای همیشه دوام نخواهند داشت. 5] Old Friends are Gold! New Friends are Diamond! If you get a Diamond, don't forget the Gold! Because to hold a Diamond, you always need a Base of Gold! دوستهای قدیمی طلا هستند! دوستان جدید الماس. اگر یک الماس به دست آوردی طلا را فراموش نکن چون برای نگه داشتن الماس همیشه به پایه طلا نیاز داری. 6] Often when we lose hope and think this is the end, GOD smiles from above and says, "Relax, sweetheart, it's just a bend, not the end! اغلب وقتی امیدت رو از دست می دی و فکر می کنی که این آخر خطه، خدا از بالا بهت لبخند می زنه و میگه: آرام باش عزیزم، این فقط یک پیچه نه پایان. 7] When GOD solves your problems, you have Faith in HIS abilities; when GOD doesn't solve your problems HE has Faith in your abilities. وقتی خدا مشکلات تو رو حل می کنه تو به توانایی های او ایمان داری. وقتی خدا مشکلاتت رو حل نمی کنه او به توانایی های تو ایمان داره. 8] A blind person asked St. Anthony: "Can there be anything worse than losing eye sight?" He replied: "Yes, losing your vision!" شخص نابینایی از سنت آنتونی پرسید: ممکنه چیزی بدتر از از دست دادن بینایی باشه؟ او جواب داد: بله، از دست دادن بصیرت. 9] When you pray for others, God listens to you and blesses them, and sometimes, when you are safe and happy, remember that someone has prayed for you. وقتی شما برای دیگران دعا می کنید، خدا می شنود و آنها را اجابت می کند و بعضی وقتها که شما شاد و خوشحال هستید یادتان باشد که کسی برای شما دعا کرده است. 10] WORRYING does not take away tomorrow's Trouble, it takes away today's PEACE. نگرانی مشکلات فردا را دور نمی کند بلکه تنها آرامش امروز را دور می کند. ازدواج مثل بازار رفتن است تا پول و احتیاج و اراده نداری بازار نرو. حتی بهترین فرزندان نیز دشمن جان پدر و مادرانند. دنیا آنقدر وسیع است که برای همه مخلوقات جا هست. به جای آن که جای کسی را بگیرید، تلاش کنید جای واقعی خودتان را بیابید. خوشبختی فاصله این بدبختی است تا بدبختی دیگر. اگر شاد بودی، آهسته بخند تا غم ناراحت نشود و اگر غمگین بودی آرام گریه کن تا شادی ناامید نشود اگر روزی خیانت دیدی، بدان که قیمتت بالاست. از دشمن خود یکبار بترس و از دوست خود هزاربار. نقاش کامل آنست که از هیچ برای خود سوژه بسازد. حتی تظاهر به شادی نیز برای دیگران شادی بخش است. من دریافته ام که ایده های بزرگ هنگامی به ذهن راه می یابند که مصمم به داشتن چنین ایده هایی باشیم. فیلمسازان باید به این نکته نیز بیاندیشند که فیلم هایشان را در روز رستاخیز با حضور خودشان نمایش خواهند داد. خودپسندی زنها بزرگترین علت بدبختی ایشان و نابودی خانواده هاست. هیچ چیز به اندازه خودپسندی زن ها بنیان خانواده را نابود نکرده است. انسان اگر فقیر و گرسنه باشد بهتر از آن است که پست و بی عاطفه باشد. مردمان روی زمین استوار، بیشتر از بندبازان روی ریسمان نااستوار سقوط می کنند. وقتی زندگی صد دلیل برای گریه کردن به شما نشان می دهد، شما هزار دلیل برای خندیدن به آن نشان دهید. اگر می خواهید دشمنان خود را تنبیه کنید، به دوستان خود نیکی کنید. بار آخر من ورق را با دلم بر میزنم! گفتم : خدای من دقایقی در زندگیم بود که هوس میکردم سر سنگینم را که پر بود از دغدغه دیروز و هراس فردا ، برشانه های صبورت بگذارم . آرام برایت بگویم و بگریم در آن دقایق شانه هایت کجا بود ؟ گفت : ای عزیزترین تو نه تنها در آن لحظات دلتنگی ، که در تمام لحظات بودنت بر من تکیه کرده بودی و من آنی خود را از تو دریغ نکردم که تو اینگونه ای من همچون عاشقی که به معشوق خود مینگرد ، با تمام شوق تمام لحظات بودنت را به نظاره نشسته بودم گفتم : پس چرا راضی شدی من برای آنهمه دلتنگی اینگونه زار بگریم ؟ گفت : ای عزیزترین اشک تنها قطره ای است که قبل از فرود عروج میکند ، اشکهایت به من رسید و من آن را یکی یکی بر زنگارهای روحت ریختم تا باز هم از جنس نور باشی و ازحوالی آسمان چرا که تنها اینگونه است که میتوان تا همیشه شاد بود . گفتم : آخر آن چه سنگ بزرگی بود که بر سر راهم گذشته بودی ؟ گفت : بارها صدایت کردم . آرام گفتمت از این راه نرو که بجایی نمی رسی ، تو هرگز نشنیدی و آن سنگ بزرگ فریادم بود که ای عزیزترین از این راه نرو که به نا کجا آباد هم نمیرسی . گفتم : پس چرا آنهمه درد در دلم انباشتی ؟ گفت : روزیت دادم تا صدایم کنی ، چیزی نگفتی . پناهت دادم تا صدایم کنی ، چیزی نگفتی . بارها گل برایت فرستادم گلهای زیبا ، ازهمه رنگ ، کلامی نگفتی . بهترین هدایا را به تو دادم نفهمیدی . میخواستم برایم بگویی اخر تو بنده ام بودی و چارهای نبود جز نذول درد که تو تنها اینگونه شد که صدایم کردی . گفتم : پس چرا همان بار اول که صدایت کردم درد را از دلم نراندی ؟ گفت : اول بار که گفتی خدا ، آنچنان به شوق آمدم که حیفم آمد دگر بار خدای زیبایت را نشنوم ، تو باز گفتی خدا ، و من مشتاقتر برای شنیدن خدایی دیگر . من اگر میدانستم تو بعد از علاج درد هم بر خدا گفتن اصرار میکنی ، همان بار اول شفایت میدادم . گفتم : ای مهربان ترین ، دوستت دارم . گفت : ای عزیزترین ، من دوست تر دارمت . ملاصدرا می گوید: مگر از زندگی چه می خواهید که در خدایی خدا یافت نمیشود؟؟؟ فقط کافیست خوب گوش بسپاری! و بشنوی ندایی که تو را فرا می خواند به زیستن! بخند حتی اگر لبهایت انحنای خندیدن رابلد نیستند حتی اگر لبخندت ژست خشک وتانخورده ی آدم بزرگ ها رابهم بزند بخند حتی اگر لبخندت را لای پوشالی ترین دلیل بپیچند حتی اگرلبخندت لای هزارخاطره خاک بخورد بخند حتی اگر اناربه ماه چشمانت به انتظار ریزش باشد حتی اگر سیب سرخ نگاهت دچارکرم های حسرت شده است بخند حتی اگربغض های آجری سقف کوتاه دلت را زیرآوار درد خرد کرده است بخند حتی اگر آخرین بهارت باشد آخرین آرزوهایت بخند حتی اگر سایه دیگر ازخورشید پیروی نکند آسمان بوی دودبگیرد عشق کپک بزند شعربوی نا بدهد حتی اگر لبخند،تنها نقاب روی صورتت باشد بخند ...حتی اگر
این گزینه ها هستند که باعث سردرگمی شما می شوند
نه خود سؤال
و نه هیچ یک از مردم این آبادی…
به حباب نگران لب یک رود قسم،
و به کوتاهی آن لحظه شادی که گذشت،
غصه هم می گذرد،
آنچنانی که فقط خاطره ای خواهد ماند…
لحظه ها عریانند.
به تن لحظه خود، جامه اندوه مپوشان هرگز.
اما وقتی زمانش برسد فقط یک چوب کبریت برای سوزاندن میلیونها درخت کافی است
زمانه و شرایط در هر موقعی می تواند تغییر کند
در زندگی هیچ کس را تحقیر و آزار نکنید
شاید امروز قدرتمند باشید اما یادتان باشد
زمان از شما قدرتمندتر است
ولي آنان را ببخش.
ولي مهربان باش .
ولي موفق باش.
ولي شريف و درستکار باش .
ولي سازنده باش .
ولي شادمان باش .
ولي نيکوکار باش .
ودر نهايت مي بيني
دیروز صبح که از خواب بیدار شدی،
حتی برای چند کلمه، نظرم را بپرسی
وقتی داشتی این طرف و آن طرف میدویدی تا حاضر شوی فکر می کردم
بعد دیدمت که از جا پریدی.
تمام روز با صبوری منتظر بودم.
متوجه شدم قبل از نهار هی دور و برت را نگاه می کنی،
بعد از انجام دادن چند کار، تلویزیون را روشن کردی.
باز هم صبورانه انتظارت را کشیدم و تو در حالی که تلویزیون را نگاه می کردی،
موقع خواب ...، فکر می کنم خیلی خسته بودی.
احتمالاً متوجه نشدی که من همیشه در کنارت و برای کمک به تو آماده ام.
خیلی سخت است که در یک مکالمه یک طرفه داشته باشی.
دوست همیشگی و دوستدارت : خدانگران من نباش
حال من خوب است
ديگر آنقدر كوچك نيستم كه دلتنگي تو به تنم بزرگي كند
آموخته ام كه اين فاصله ي كوتاه بين لبخندو اشك نامش «زندگيست »
راستي
دروغ گفتن را نيز خوب ياد گرفته ام
دلم تنگ نيست ،حالم خوب است ... "خوبِ خوب"با عروسک هايــــ ــم
ديگــ ــر بازي نمي کنم
بــ ـزرگـــــ شــ ـــدم...
خود عروسکـــ ــــــي شدم
آنقـــ ـــدر بازي ام دادند کـ ه
... قلبم با تکـ ه پارچـ ه هاي رنگارنگ
... وصلـ ه خورده است؛
لااقل، تــ ــــو ديگر
قــ ـــلب پارچـ ه اي ام را
پـ ـــاره نکن...
بار دیگر حکم کن اما نه بی دل!
با دلت,دل حکم کن!
حکم دل:
هر که دل دارد بیاندازد وسط!
تا که ما دلهایمان را رو کنیم!
دل که روی دل بیافتد عشق حاکم میشود!
پس به حکم عشق بازی میکنیم...
این دل من,رو بکن حالا دلت را...!
دل نداری؟؟!!!
بر بزن اندیشه ات را...
حکم لازم
دل سپردن,دل گرفتن هر دو لازم.
خداوند بی نهایت است و لامکان و بی زمان
اما ...
به قدر فهم تو کوچک می شود
و به قدر نیاز تو فرود می آید
و به قدر آرزوی تو گسترده می شود
و به قدر ایمان تو کارگشا می شود
یتیمان را پدر می شود و مادر
محتاجان برادری را برادر می شود
عقیمان را طفل می شود
ناامیدان را امید می شود
گمگشتگان را راه می شود
در تاریکی ماندگان را نور می شود
رزمندگان را شمشیر می شود
پیران را عصا می شود
محتاجان به عشق را عشق می شود
خداوند همه چیز می شود همه کس را...
به شرط اعتقاد
به شرط پاکی دل
به شرط طهارت روح
به شرط پرهیز از معامله با ابلیس
بشویید قلب هایتان را از هر احساس ناروا
و مغزهایتان را از هر اندیشه خلاف
و زبان هایتان را از هر گفتار ناپاک
و دست هایتان را از هر آلودگی در بازار
و بپرهیزید از ناجوانمردی ها، ناراستی ها، نامردمی ها...
چنین کنید تا ببینید چگونه
بر سفره شما با کاسه ای خوراک و تکه ای نان می نشیند
در دکان شما کفه های ترازویتان را میزان می کند
و در کوچه های خلوت شب با شما آواز می خواند
"آیا خدا برای بنده خویش کافی نیست؟"می دانم هر از گاهی دلت تنگ می شود...
می دانم هراز گاهی دلت تنگ می شود.
همان دلهای بزرگی که جای من در آن است
آنقدر تنگ میشود که حتی یادت می رود من آنجایم.
دلتنگی هایت را از خودت بپرس.
و نگران هیچ چیز نباش!
هنوز من هستم. هنوز خدایت همان خداست! هنوز روحت از جنس من است!
اما من نمی خواهم تو همان باشی!
تو باید در هر زمان بهترین باشی.
نگران شکستن دلت نباش!
میدانی؟ شیشه برای این شیشه است چون قرار است بشکند.
و جنسش عوض نمی شود ...
و میدانی که من شکست ناپذیر هستم ...
و تو مرا داری ...
برای همیشه!
چون هر وقت گریه میکنی دستان مهربانم چشمانت را می نوازد ...
چون هر گاه تنها شدی، تازه مرا یافته ای ...
چون هرگاه بغضت نگذاشت صدای لرزان و استوارت را بشنوم،
صدای خرد شدن دیوار بین خودم و تو را شنیده ام!
درست است مرا فراموش کردی، اما من حتی سر انگشتانت را از یاد نبردم!
دلم نمی خواهد غمت را ببینم ...
می خواهم شاد باشی ...
این را من می خواهم ...
تو هم می توانی این را بخواهی. خشنودی مرا.
من گفتم : وجعلنا نومکم سباتا (ما خواب را مایه آرامش شما قرار دادیم)
و من هر شب که می خوابی روحت را نگاه می دارم تا تازه شود ...
نگران نباش! دستان مهربانم قلبت را می فشارد.
شبها که خوابت نمی برد فکر می کنی تنهایی ؟
اما، نه من هم دل به دلت بیدارم!
فقط کافیست خوب گوش بسپاری!
و بشنوی ندایی که تو را فرا می خواند به زیستن!
پروردگارت ...
با عشق !
[-Design-] |