فقط پایین 18 سال بیان تو!
GoOoOoOoD GIrL شوخیدم!
مامانم تو تراس بود، با داداشم حرفم شد مثل بچگیام خودمو لوس کردم گفتم: مااامااان!!ببین رضا به من چی میگه!؟ بار آخر من ورق را با دلم بر میزنم! يه سوال اگه دم اخر بتوني يه جمله به عزراييل بگي چي ميگي؟ منتظرم تو قسمت نظرات جواباتونو بگين من اينجا مينويسم مرسيييييييييييييييييييي BOO گفته : قربونت تا اون دنيا آروم بروني كه من از سرعت ميترسم سحر گفته: سريعتر منو از اين دنيا ببر كه از اين دنيا خسته شدم nazarrrrrrrrrrrrrrrrrrrrrrrrrrrr گفتم : خدای من دقایقی در زندگیم بود که هوس میکردم سر سنگینم را که پر بود از دغدغه دیروز و هراس فردا ، برشانه های صبورت بگذارم . آرام برایت بگویم و بگریم در آن دقایق شانه هایت کجا بود ؟ گفت : ای عزیزترین تو نه تنها در آن لحظات دلتنگی ، که در تمام لحظات بودنت بر من تکیه کرده بودی و من آنی خود را از تو دریغ نکردم که تو اینگونه ای من همچون عاشقی که به معشوق خود مینگرد ، با تمام شوق تمام لحظات بودنت را به نظاره نشسته بودم گفتم : پس چرا راضی شدی من برای آنهمه دلتنگی اینگونه زار بگریم ؟ گفت : ای عزیزترین اشک تنها قطره ای است که قبل از فرود عروج میکند ، اشکهایت به من رسید و من آن را یکی یکی بر زنگارهای روحت ریختم تا باز هم از جنس نور باشی و ازحوالی آسمان چرا که تنها اینگونه است که میتوان تا همیشه شاد بود . گفتم : آخر آن چه سنگ بزرگی بود که بر سر راهم گذشته بودی ؟ گفت : بارها صدایت کردم . آرام گفتمت از این راه نرو که بجایی نمی رسی ، تو هرگز نشنیدی و آن سنگ بزرگ فریادم بود که ای عزیزترین از این راه نرو که به نا کجا آباد هم نمیرسی . گفتم : پس چرا آنهمه درد در دلم انباشتی ؟ گفت : روزیت دادم تا صدایم کنی ، چیزی نگفتی . پناهت دادم تا صدایم کنی ، چیزی نگفتی . بارها گل برایت فرستادم گلهای زیبا ، ازهمه رنگ ، کلامی نگفتی . بهترین هدایا را به تو دادم نفهمیدی . میخواستم برایم بگویی اخر تو بنده ام بودی و چارهای نبود جز نذول درد که تو تنها اینگونه شد که صدایم کردی . گفتم : پس چرا همان بار اول که صدایت کردم درد را از دلم نراندی ؟ گفت : اول بار که گفتی خدا ، آنچنان به شوق آمدم که حیفم آمد دگر بار خدای زیبایت را نشنوم ، تو باز گفتی خدا ، و من مشتاقتر برای شنیدن خدایی دیگر . من اگر میدانستم تو بعد از علاج درد هم بر خدا گفتن اصرار میکنی ، همان بار اول شفایت میدادم . گفتم : ای مهربان ترین ، دوستت دارم . گفت : ای عزیزترین ، من دوست تر دارمت . خواهش ميكنم حتما بخونين( حتي شما دوست عزيز ) سر کلاس درس معلم پرسید : هی بچه ها چه کسی می دونه عشق چیه ؟ هیچکس جوابی نداد همه ی کلاس یکباره ساکت شد همه به هم دیگه نگاه می کردند * لنا یکی از بچه های کلاس آروم سرشو انداخت پایین در حالی که اشک تو چشمانش جمع شده بود . لنا 3 روز بود با کسی حرف نزده بود * بغل دستیش نیوشا موضوع رو ازش پرسید . بغض لنا ترکید و شروع کرد به گریه کردن معلم اونو دید و گفت : لنا جان تو جواب بده دخترم عشق چیه ؟ لنا با چشمای قرمز پف کرده و با صدای گرفته گفت : عشق ؟ دوباره یه نیشخند زد و گفت : عشق ... ببینم خانوم معلم شما تابحال کسی رودیدی که بهت بگه عشق چیه ؟ معلم مکث کرد و جواب داد : خب نه ولی الان دارم از تو می پرسم لنا گفت : بچه ها بذارید یه داستانی رو از عشق براتون تعریف کنم تا عشق رو درک کنید نه معنی شفاهی شو حفظ کنید و ادامه داد : من شخصی رو دوست داشتم و دارم از وقتی که عاشقش شدم با خودم عهد بستم که تا وقتی که نفهمیدم از من متنفره بجز اون شخص دیگه ای رو توی دلم راه ندم برای یه دختر بچه خیلی سخته که به یه چنین عهدی عمل کنه . گریه های شبانه و دور از چشم بقیه به طوری که بالشم خیس می شد اما دوسش داشتم بیشتر از هر چیز و هر کسی حاضر بودم هر کاری براش بکنم هر کاری ... من تا مدتی پیش نمی دونستم که اونم منو دوست داره ولی یه مدت پیش فهمیدم اون حتی قبل از اینکه من عاشقش بشم عاشقم بوده چه روزای قشنگی بود sms بازی های شبانه صحبت های یواشکی همدیگر را میدیدم ما با هم خیلی خوب بودیم عاشق هم دیگه بودیم از ته قلب همدیگرو دوست داشتیم و هر کاری برای هم می کردیم من چند بار دستشو گرفتم یعنی اون دست منو گرفت خیلی گرم بودن عشق یعنی توی سردترین هوا با گرمی وجود یکی گرم بشی عشق یعنی حاضر باشی همه چیزتو به خاطرش از دست بدی عشق یعنی از هر چیزو هر کسی به خاطرش بگذری اون زمان خانواده های ما زیاد باهم خوب نبودن اما عشق من بهم گفت که دیگه طاقت ندارم و به پدرم موضوع رو گفت پدرم از این موضوع خیلی ناراحت شد فکر نمی کرد توی این مدت بین ما یه چنین احساسی پدید بیاد ولی اومده بود پدرم می خواست عشق منو بزنه ولی من طاقت نداشتم نمی تونستم ببینم پدرم عشق منو می زنه رفتم جلوی دست پدرم و گفتم پدر منو بزن اونو ول کن خواهش میکنم بذار بره بعد بهش اشاره کردم که برو اون گفت لنا نه من نمی تونم بذارم که بجای من تو را بزنه من اونو به طرف درب هل دادم و گفتم بخاطر من برو ... و اون رفت و پدرم من رو به رگبار کتک بست عشق یعنی حاضر باشی هر سختی رو بخاطر راحتیش تحمل کنی . بعد از این موضوع عشق من رفت ما بهم قول داده بودیم که کسی رو توی زندگیمون راه ندیم اون رفت و از اون به بعد هیچکس ازش خبری نداشت اون فقط یه نامه برام فرستاد که توش نوشته شده بود : لنای عزیز همیشه دوست داشتم و دارم ، من تا آخرین ثانیه ی عمر به عهدم وفا می کنم و منتظرت می مونم شاید ما توی این دنیا بهم نرسیم ولی بدون عاشقا تو اون دنیا بهم می رسن پس من زودتر می رم و اونجا منتظرت می مونم خدا نگهدار گلکم مواظب خودت باش دوستدار تو (ب.ش) لنا که صورتش از اشک خیس بود نگاهی به معلم کرد و گفت : خب خانم معلم گمان می کنم جوابم واضح بود معلم هم که به شدت گریه می کرد گفت : آره دخترم می تونی بشینی لنا به بچه ها نگاه کرد همه داشتن گریه می کردن ناگهان در باز شد و ناظم مدرسه داخل شد و گفت : پدر و مادر لنا اومدن دنبال لنا برای مراسم ختم یکی از بستگانشان لنا بلند شد و گفت : چه کسی ؟ ناظم جواب داد : نمی دونم یه پسر جوان دستهای لنا شروع کرد به لرزیدن پاهاش دیگه توان ایستادن نداشت ناگهان روی زمین افتاد و دیگه هم بلند نشد آره لنای قصه ی ما رفته بود پیش عشقش و من مطمئنم اون دوتا توی اون دنیا بهم رسیدن ... لنا همیشه این شعر را تکرار می کرد خواهی که جهان در کف اقبال تو باشد ؟ خواهان کسی باش که خواهان تو باشد خواهی که جهان در کف اقبال تو باشد؟ آغاز کسی باش که پایان تو باشد ملاصدرا می گوید: مگر از زندگی چه می خواهید که در خدایی خدا یافت نمیشود؟؟؟ فقط کافیست خوب گوش بسپاری! و بشنوی ندایی که تو را فرا می خواند به زیستن! تست هوش از غضنفر ...فرق بلال و خيار چيست؟ شباهت بلال و خيار چيست؟ هيچكدامشان در «تايتانيك» بازي نكردند چرا روي آدرس اينترنت به جاي يك دبيليو، سه تا دبيليو ميگذارند؟ چون كار از محكمكاري عيب نميكنه براي قطع جريان برق چه بايد كرد؟ بايد قبض آن را پرداخت نكرد آخرين دنداني كه در دهان ديده ميشود چه نام دارد؟ دندان مصنوعي چطور ميشود چهارنفر زير يك چتر بهايستند و خيس نشوند؟ وقتي هوا آفتابي باشد اين كار را انجام دهند چرا لكلك موقع خواب يك پايش را بالا ميگيرد؟ چون اگر هر دو را بالا بگيرد، ميافتد چرا دو دوتا ميشود پنج تا؟ چون علم پيشرفت كرده اختراعی که برای جبران اشتباهات بشر درست شده چيست؟ طلاق چه طوري زير دريايی رو غرق ميکنن؟ يه غواص ميره در میزنه خط وسط قرص براي چيه؟ براي اينكه اگه با آب نرفت پايين با پيچگوشتي بره اگه يه نقطه آبي روي ديوار ديديد كه حركت ميكند چيست؟ مورچهاي است كه شلوار لي پوشيده
اومده تو اتاق میگه ولش کن این رضا crazyee!!!
مامان باحاله ما داریم؟
جمعه دارم میرم کارواش بابام میگه جایی میری ؟
میگم آره میرم کارواش
میگه پس ماشین منم ببر یه آبی بهش بزن !!!
بگیرمش این یکی دستم یا بزارم تو کیفم ؟!
بابائه ما داریم ؟
رفتیم عروسی این فامیل مذهبیمون ؛ افتادیم دنبال ماشین عروس یهو سر از از قبرستون در آوردیم
میگیم چی شده میگن میخوان یادی از اموات کنن
فک و فامیله ما داریم؟
پسر خاله ام مدارکشو داده واسه ترجمه که اقدام کنه واسه خارج،
بعد اومده خونه ما میگم چایى میخورى یا شربت؟؟؟
میگه قهوه اسپرسو اگه دارى بیار !!!!!!!
میگم هفته پیش که خاکشیرو با کاسه سر میکشیدى یادت نیست؟!!!
پسر خاله ست ما داریم؟
پشت کامپیوتر نشستم خواهرمو صدا میکنم.
مامانم میگه: رفته بالا ، هرچی هست به من نشون بده!!
مامانه ما داریم؟
ننه بزرگمون یه نذری کرده بود حالا امام حسین حاجتشو نداده! اینم گذاشته با امام حسین قهر کرده،
حالا تمام فامیل متحد شدن اینا رو آشتی بدن!!
فک و فامیله ما داریم؟
تو اتاقم نشته بودم داشتم آهنگ گوش میدادم
بقض کردم زدم زیر گریه
مادرم یه دفعه اومد تو اتاقم بجای اینکه دل داریم بده میگه: چه مرگته!!!!
مامانه ما داریم؟
مادر بزرگه بنده دو سال پیش و در سن هفتاد سالگی به علت بیماری و احتیاج شدید به خدا پیغمبر توبه فرمودن و تصمیم گرفتن اسمشونو از پوران به فاطمه تغییر بدن و اصرار هم داشت که ما مامان فاطمه صداش بزنیم.
حالا چند وقتیه حالش خوب شده میگه به یاد پدرم منو همون پوران صدا بزنین.
مامان بزرگه جون عزیز نون به نرخه روز خوره ما داریم؟
با داییم نشستیم pes2011 بازی میکنیم بعد که با ۵ تا گل باخته برمیگرده میگه کره خر احترام بزرگ و کوچیک نمیتونی نگه داری… حداقل با اختلاف ۲ تا میبردی !!!
داییه ما داریم؟
دیروز به عمم زنگ زدم بیمارستان بستری بود میخواستم حالشو بپرسم.
تا گوشیو برداشته میگم سلام عمه جون
میگه اینجام ولم نمیکنی؟؟ ۲ روز اومدم استراحت کنما هی مزاحم شو.
میگم میخواستم حالتو بپرسم
میگه بزرگتر از تو نیست بخواد حال منو بپرسه؟
عمه ست ما داریم؟
مامانم داشت میرفت بیرون…بعد تند برگشته انگار چیزی یادش رفته باشه
درو باز کرده میگه من رفتم خودتو نکشی تا من برگردم…
مامانه ما داریم؟
دوستم میپرسه فردا چرا تعطیله؟ میگم مبعثه… میگه مبعث کدوم امامه !؟
دوسته ما داریم ؟
پسرخالم می خواست بهم زنگ بزنه کلی معطلم کرد…خلاصه زنگ زد و بهم گفت حالت چطوره؟؟ منم گفتم به توچه ! مگه دکتری؟؟
اونم گفت ببخشید یادم رفته بود دکتر حیوانات نیستم ……..!
پسرخاله ست ما داریم؟؟
نگران من نباش
حال من خوب است
ديگر آنقدر كوچك نيستم كه دلتنگي تو به تنم بزرگي كند
آموخته ام كه اين فاصله ي كوتاه بين لبخندو اشك نامش «زندگيست »
راستي
دروغ گفتن را نيز خوب ياد گرفته ام
دلم تنگ نيست ،حالم خوب است ... "خوبِ خوب"با عروسک هايــــ ــم
ديگــ ــر بازي نمي کنم
بــ ـزرگـــــ شــ ـــدم...
خود عروسکـــ ــــــي شدم
آنقـــ ـــدر بازي ام دادند کـ ه
... قلبم با تکـ ه پارچـ ه هاي رنگارنگ
... وصلـ ه خورده است؛
لااقل، تــ ــــو ديگر
قــ ـــلب پارچـ ه اي ام را
پـ ـــاره نکن...
بار دیگر حکم کن اما نه بی دل!
با دلت,دل حکم کن!
حکم دل:
هر که دل دارد بیاندازد وسط!
تا که ما دلهایمان را رو کنیم!
دل که روی دل بیافتد عشق حاکم میشود!
پس به حکم عشق بازی میکنیم...
این دل من,رو بکن حالا دلت را...!
دل نداری؟؟!!!
بر بزن اندیشه ات را...
حکم لازم
دل سپردن,دل گرفتن هر دو لازم.
چه بابا بزرگه هیزی داریم؟
داییم هم گفت : نترس مامان منم عین شماها قالب میکرد به یه نفر ! اون کارشو خوب بلده!!!
بابام و شوهر خالم تا دو ساعت غش غش از ته دل میخندیدن
فک و فامیله داریم ؟
خداوند بی نهایت است و لامکان و بی زمان
اما ...
به قدر فهم تو کوچک می شود
و به قدر نیاز تو فرود می آید
و به قدر آرزوی تو گسترده می شود
و به قدر ایمان تو کارگشا می شود
یتیمان را پدر می شود و مادر
محتاجان برادری را برادر می شود
عقیمان را طفل می شود
ناامیدان را امید می شود
گمگشتگان را راه می شود
در تاریکی ماندگان را نور می شود
رزمندگان را شمشیر می شود
پیران را عصا می شود
محتاجان به عشق را عشق می شود
خداوند همه چیز می شود همه کس را...
به شرط اعتقاد
به شرط پاکی دل
به شرط طهارت روح
به شرط پرهیز از معامله با ابلیس
بشویید قلب هایتان را از هر احساس ناروا
و مغزهایتان را از هر اندیشه خلاف
و زبان هایتان را از هر گفتار ناپاک
و دست هایتان را از هر آلودگی در بازار
و بپرهیزید از ناجوانمردی ها، ناراستی ها، نامردمی ها...
چنین کنید تا ببینید چگونه
بر سفره شما با کاسه ای خوراک و تکه ای نان می نشیند
در دکان شما کفه های ترازویتان را میزان می کند
و در کوچه های خلوت شب با شما آواز می خواند
"آیا خدا برای بنده خویش کافی نیست؟"می دانم هر از گاهی دلت تنگ می شود...
می دانم هراز گاهی دلت تنگ می شود.
همان دلهای بزرگی که جای من در آن است
آنقدر تنگ میشود که حتی یادت می رود من آنجایم.
دلتنگی هایت را از خودت بپرس.
و نگران هیچ چیز نباش!
هنوز من هستم. هنوز خدایت همان خداست! هنوز روحت از جنس من است!
اما من نمی خواهم تو همان باشی!
تو باید در هر زمان بهترین باشی.
نگران شکستن دلت نباش!
میدانی؟ شیشه برای این شیشه است چون قرار است بشکند.
و جنسش عوض نمی شود ...
و میدانی که من شکست ناپذیر هستم ...
و تو مرا داری ...
برای همیشه!
چون هر وقت گریه میکنی دستان مهربانم چشمانت را می نوازد ...
چون هر گاه تنها شدی، تازه مرا یافته ای ...
چون هرگاه بغضت نگذاشت صدای لرزان و استوارت را بشنوم،
صدای خرد شدن دیوار بین خودم و تو را شنیده ام!
درست است مرا فراموش کردی، اما من حتی سر انگشتانت را از یاد نبردم!
دلم نمی خواهد غمت را ببینم ...
می خواهم شاد باشی ...
این را من می خواهم ...
تو هم می توانی این را بخواهی. خشنودی مرا.
من گفتم : وجعلنا نومکم سباتا (ما خواب را مایه آرامش شما قرار دادیم)
و من هر شب که می خوابی روحت را نگاه می دارم تا تازه شود ...
نگران نباش! دستان مهربانم قلبت را می فشارد.
شبها که خوابت نمی برد فکر می کنی تنهایی ؟
اما، نه من هم دل به دلت بیدارم!
فقط کافیست خوب گوش بسپاری!
و بشنوی ندایی که تو را فرا می خواند به زیستن!
پروردگارت ...
با عشق !
[-Design-] |